تبليغاتX
گفتگوی تنهایی

مردی به یک دوست قدیمی برمی خورد که سعی داشته زندگی اش را درست کند،اما نتوانسته.مرد فکر می کند:«بد نیست پولی به او بدهم.»اتفاقا همان شب،متوجه می شود که دوست قدیمی اش ثروتمند است ومی خواهد تمام بدهی هایی که در طول سالها بالا آورده پس بدهد.

به یک بار که پاتوق شان بوده می روند ومرد برای همه مشروب سفارش می دهد.وقتی دلیل این همه موفقیت رااز او می پرسند، پاسخ می دهد که تا چند روز پیش به جای «دیگری»می زیسته است.

می پرسند: "دیگری"چیست؟

-"دیگری"کسی است که به من آموخته اند باشم،اما من نیستم."دیگری"اعتقاد دارد که انسان مجبور است تمام زندگی اش را به این فکر کند که چطور آنقدر پول جمع کند که وقتی پیر شد،از گرسنگی نمیرد.آنقدر فکر می کندوآنقدر نقشه می کشد که تنها وقتی می فهمد زنده است که روزگارش روی زمین به پایان رسیده،اما دیگر خیلی دیر شده.

-«وتو،تو کی هستی؟»

-«من همان کسی هستم که هر کدام از ما هستیم،اگربه ندای قلب مان گوش بدهیم.کسی که در برابرراز زندگی حیرت زده می شود،که قلبش به روی معجزه ها باز است،که در آنچه می کند احساس شادی و شیفتگی می کند.فقط"دیگری"از ترس نومیدی نمی گذاشت من اینطور رفتار کنم.»

حاضران بار پرسیدند:«فقط همین؟»

-«بله.وقتی این را فهمیدم،بیدار شدم.مصمم به اینکه همان کسی باشم که به راستی دلم می خواهد باشم."دیگری"آنجا بود،در اتاقم،نگاهم می کرداما دیگر نگذاشتم وارد شود.هر چند چند بار سعی کرد مرا بترساند،به من هشدارمی دادکه اگر به آینده فکر نکنم درخطر خواهم بود.از ان لحظه ای که"دیگری"را از زندگی ام اخراج کرده ام،انرژی ایزدی معجزاتش را تجلی بخشید.»

+ نوشته شده توسط آمنه در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 12:3 |
روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت

روزي كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان براي هر انسان برادري ست

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي ست
و قلب
براي زندگي بس است
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست
تا من به خاطر آخرين شعر
رنج جست و جوي قافيه نبرم
روزي كه هر لب ترانه اي ست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود

روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم ...
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي كه
ديگر نباشم....
+ نوشته شده توسط آمنه در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 16:28 |
چيزي به آخر سا نمونده

قول مي دم سال جديد بهتر باشه

سال نو همه ي دوستاي گلم مبارك

+ نوشته شده توسط آمنه در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 9:27 |
گفتمش دل می خری؟

گفتا به چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند،

خنده کردودل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم،اورفته بود

ردِ پایش روی دل جا مانده بود...
+ نوشته شده توسط آمنه در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 0:2 |
خدایا

درک وشعوری به مابده تا حکمتت را بفهمیم ونعمتت را شکر گوییم.

به مانند حسین(علیه السلام)،

که بادرک حکمتت راهی کربلا شدونعمتی را که درآنجا به او عطا کردی شکرکرد...

+ نوشته شده توسط آمنه در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 23:59 |
حسین بیشترازآب تشنه ی لبیک بود.اماافسوس که به جای افکارش زخمهای تنش رانشانمان دادندوبزرگترین درد اورابی آبی معرفی کردند...
+ نوشته شده توسط آمنه در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 23:53 |

خداوندا شكرت.         

همه وقت،همه جا،در هر حال...

تنها يادِتوست كه مرا آرامش می دهد.امشب باز دريچه ای از بزرگی هايت را نشان دادی.

خدايا در هر صفحه ای ازاين كتاب آفرينش نشانی از توست.

خدايا تو انسان اين اشرف مخلوقات را آفريدی،از روح خود درآن دميدی.

تنها روح نبود،همراه آن عشق،محبت،دوستی و...

همراه آن بزرگی بود.

خدايا تمام اين چيزها هميشگی و واقعی هستند.

وتو راضی بودی از اينكه انسان را آفريدی.

خدايا هر روز ماشينی تر از روز قبل می شويم،هر روز بی مهری ها بيشتر می شودوسهم عمده ی دل آدم ها به كينه تعلق می گیرد.

هر روز اين فرزندان آدم بيشتر با هم غريبه می شوند.

اما...

بازهم درگوشه وكنار اين شهرهای سنگی،درپس پنجره ی دل بعضی از اين انسان ها نوری ديده می شود.

نوری كه اميد بخش است.

باز انسان هايی هستند كه نيازمند عشق ديگری هستندودرمقابل انسان های ديگری نيز هستندكه به اين عشق پاسخ می دهند...

خدايا ما نيازمند عشق تو هستيم

پس مارا بی نياز كن...

آمين.  

"دوشنبه 29/4/1383   30دقيقه بامداد"

مروری بر دفتر خاطرات.

 

+ نوشته شده توسط آمنه در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 6:49 |

معلق بودن بين زمين وآسمون خيلی سخته...

اينكه نه بتونی راحت مثل خيلی ازآدم ها روی اين زمين خاكی راه بری ونه اونقدر بال وپر پيدا كرده باشی كه مثل يه قلندر آزاد پرواز كنی. درست در لحظه ای كه فكرمی كنی به اوج رسيدی ترس از سقوط تموم وجودت رو در برمی گيره، تازه بيشتر وقت ها هم اين خود سقوط كه تورو به جای اولت برمی گردونه...

هميشه تموم تلاشت رو می كنی كه راهُ درست بری،از آدم هايی كه باهاشون رابطه داری گرفته تا كتابايی كه مي خونی ونوشته هاش خيلی به دلت می شينن.درست وسط راه كه رسيدی می بينی هيچ كدوم اينا ثابت نيستن وبايد راحتُ عوض كنی،همه چيزهايی كه داشتی بهشون اعتقاد پيدا می كردی،چيزهايی كه دا شتن برات ارزش می شدن،يه دفعه ای نقض می شن،نقضش می كنن...و همه چيز از اول...دنبال ادم های تازه،مطالب وكتاب های جديد...

شايد روزی مجبور بشی خودتُ عوض كنی.

+ نوشته شده توسط آمنه در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 6:46 |

ضيافت الهی

 خدايا شكرت كه يه بارديگه اين فرصت پيدا كردم تا به اين مهموني بزرگ دعوت بشم.

ماه رمضان فلسفه خواستي داره،هروقت به يه مهموني دعوت ميشيم،سعي مي كنيم دست خالي نريم،درواقع هم به صاحب خونه احترام می زاريم وهم خوشحالش می كنيم.اما واسه مهمونی ماه رمضان،كه يه دعوت عمومی اين مهمونا هستن كه دست پربرمی گردن،يعني بايد كه اينطوري بشه.ولی بعضي از مهمونا اصلا يادشون ميره كه مهموني در كاره يا ميترسن از كاراشون عقب بيفتن،غافل از اينكه راه اصلي رها كردن و بی راهروطی ميكنند.بعضي ديگه از مهمونا هم كه می رن مهمونی اما آخركاردست خالي برمی گردن،نه اينكه چيز‍‍ي بهشون ندادن بلكه يادشون رفته چي می خواستن...

اگه خود ما كسي رو به مهموني دعوت كنيم واون بي دليل نياد اونقدر ناراحت ميشيم كه ديگه حاضر نيستيم باهاش حرف بزنيم،اما خدا اونقدر بزرگ كه سرتاسر سال از اين مهمونيا ميده وما اگه هنر كنيم همين يه ماهشو يه سری می زنيم.

كلام آخر،كلامي ازدكتر شريعتی:انسان هرگونه كه بخواهد مي تواند زندگي كند،اما نمی داندچگونه؟زيرا نمي داند چرا؟چون خود را نشناخته...

+ نوشته شده توسط آمنه در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 12:3 |
سلام به همه دوستاي گلم

اين مطلب رو نوشتم كه بهتون بگم اگه نمي تونم ببينمتون ،‌ هميشه به فكرتونم .

هميشه دلتنگ چهره هاتون هستم اما اينجا حداقل دل و فكرتون رو با هم دارم .

 

فضای میان تو و همسایه بی محبتت ، به يقين عظيم تر از فضاي ميان تو و محبوبي ست كه آن سوي هفت دريا و هفت اقليم مي زيد .

چرا كه در خاطره ،‌ فاصله اي نيست و تنها در فراموشي خليجي ست كه نه آواي تو قادر به گذر از آن است و نه نگاه تو ...

 

+ نوشته شده توسط آمنه در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 12:29 |


Powered By
BLOGFA.COM